ما اومدیم...
سلام پسر گلم و دوستای خوبم بلاخره ما اومدیم با کلی تاخیر کلی حرف و عکس ... اول از عید فطر بگم که رفتیم باغ و با مهمونامون که حدودا چهل نفر بودیم دو شب موندیم باغ و خوش گذرونیدم و زدیم و رقصیدیم یعنی چه انرژی داشتیم و خبر نداشتیم تا ساعت 3 نصف شب یه ریز رقصیدیم البته تا یه هفته بعدش خسته و کوفته بودیم شماهم هزار ماشالا وقتی باغ هستیم یه پسر گل و خوش غذا حرف گوش کن از تلوزیون و گوشی بی خبر فقط با بچه ها بازی کردی
و خوش گذروندی آخه مامان فدات بشه منم از این چهار دیواری آپارتمانی خوشم نمیاد بچه باید تو فضای باز بازی کنه خلاقیت به خرج بده تو بازیش وقتی باغیم راحتت میزارم با آب و خاک و حتی با نظارت بابایی تو روشن کردن اجاق و بلال پختن کمکش کنی ...

عشقم داره به بابایی کمک میکنه اجاق روشن کنن...


گلم اینجا تصمیم گرفتیم بریم آب گرمی که تو یکی از روستاهاست همگی رفتیم ولی وقتی رسیدیم دیدیم خیلی شلوغه نمی تونیم بریم ...
آخه هم خیلی فواید داره هم خیلی تمیز و شیک درست کردن ما هم کمی رفتیم تو باغ های و دره های اون نزدیک گشتیم
و تمشک خوردیم و برگشتیم...

دو تا دایی های بابایی که تو باغ نوازندگی میکردن ...

نوش جانت باشه گلم...

اینم غدایی که پدر جون برامون تو تنور درست کرده واقعا خیلی خوش مزه و ترد میشه جای همه دوستانمون خالی ...
فعلا پسر گلم ایشالا سعی میکنم زود زود بیام برات بنویسم...



ما اومدیم... 




